[دستي كشيد روي سرم]
- عاشقي بس است
اين ميوه سيب هست، ولي حيف! نارس است
[دستي كشيد روي سرم] [گريه، اشك، آه]
- اينها كه روي صورتت آغشته اطلس است؟
- اين بار آمدم كه ببوسم تو را ولي
خرمالوي دهان تو طعمش كمي گس است!
- حالت چطور بوده و هست و چگونهاي؟
- حالم خراب هست و هواي دلم پس است
هي گير ميدهي به من و شعرهاي من
اين شعرها براي دل من مقدس است
[لبخند ميزني، نفس من گرفته است]:
- اين دور و بر پر از ملخ و جغد و كركس است!
- لبخند ميزنم به تو و اشكهاي تو
لبخند ميزنم كه غم عشق بيكس است
- لبخند، اشك، هرچه... تو دستي تكان بده
دستي اگر تكان بدهي هم همين بس است...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:5  توسط علی محمدی
