تبليغاتX
ساعت شنی - انعکاس یک لبخند

ساعت شنی

ساعت شنی هم شکست

 

[دستي كشيد روي سرم]

- عاشقي بس است

اين ميوه سيب هست، ولي حيف! نارس است

 

[دستي كشيد روي سرم] [گريه، اشك، آه]

- اين‌ها كه روي صورتت آغشته اطلس است؟

 

- اين بار آمدم كه ببوسم تو را ولي

خرمالوي دهان تو طعمش كمي گس است!

 

- حالت چطور بوده و هست و چگونه‌اي؟

- حالم خراب هست و هواي دلم پس است

 

هي گير مي‌دهي به من و شعرهاي من

اين شعرها براي دل من مقدس است

 

[لبخند مي‌زني، نفس من گرفته است]:

- اين دور و بر پر از ملخ و جغد و كركس است!  

 

- لبخند مي‌زنم به تو و اشك‌هاي تو

لبخند مي‌زنم كه غم عشق بي‌كس است

 

- لبخند، اشك، هرچه... تو دستي تكان بده   

دستي اگر تكان بدهي هم همين بس است...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:5  توسط علی محمدی