تبليغاتX
ساعت شنی - آبی قرمز

ساعت شنی

ساعت شنی هم شکست

 

آرش پورعلیزاده

 

۱

مانده‌اي در كنار ابراهيم مانده‌اي سوختن بياموزي
تو كه پروانه‌ي بدي هستي تو كه در پاي شمع مي‌سوزي

چشم‌هاي تو آبي روشن سرفه‌هاي تو قرمز تيره
هر دو  پايت براي استقلال هر دو پايت براي پيروزي

 تو نماز شكسته‌اي هستي كه نخوانده‌ست هيچ‌كس هرگز  
تو كتابِ نخوانده‌اي هستي كه نديده‌ست دانش‌آموزي

 آب افتاد از آسياب امروز مردم كم‌حواس بسيارند
يادشان رفته است يك وقتي... يادشان رفته است يك روزي...

 

۲

جسمِ او رفته است سربازي جسمِ او رفته روح‌تر باشد
جسمِ او در خليج زنداني‌ست روح او رفته در خزر باشد

ناخدا روسپيدمان كردي گرچه داغ شهيد دشوارست
تازگي‌ها قرار شد مادر با تو يك روز هم‌سفر باشد

ماهي تشنه آب مي‌خواهد تو از اين آب‌گير دل‌گيري
دلت از رودها به دريا رفت بهتر اين است در به در باشد

خبرِ خانه را نمي‌گيري پسرت رفته است دانشگاه
دخترت با حسابِ من بايد چند سالي بزرگتر باشد

به پدر افتخار خواهد كرد گرچه دل‌تنگ مي‌شود گاهي
بگذاريد بندرِ آبي گاه‌گاهي عجيب، تر باشد

كاش آن روزِ آخري مادر آب پاشيده بود پشت سرش
كاش يك هفته ديرتر برود كاش يك روز بيش‌تر باشد

هيچ كس از اهالي ساحل دل به دريا نمي‌زند ديگر
با شماهاست آي آدم‌ها  شايد اين قومِ خسته كر باشد  

 

۳

شهر دست پرنده‌ها افتاد تو چرا بال و پر نداري كه؟ 
زودتر پر بكش بيا اين سو از دل ما خبر نداري كه

كوچه را روسياه كردي٬ و... تو خودت روسپيد برگشتي
تو كه غير از لباس سربازي پيرهن بيشتر نداري كه

كوچه‌هاي شمال منتظر است از جنوب خودت بيا خانه
مغز ما را پياده... اما نه تو كه پاي سفر نداري كه

آي هيزم‌شكن نمي‌داني كه درخت ايستاده مي‌ميرد
تك‌درخت مرا نگير از من توي دستت تبر نداري كه

دير كردي دوباره و چيديم سفره را با چهار تا بشقاب
ظهر با سر بيا سرِ سفره... آه اما تو سر نداري كه

 

۴

يك نفر جامِ زهر مي‌نوشد رد شو از اغتشاش كرمان‌شاه
آخرين جرعه‌هاي اين جام است همه را نه يواش كرمان‌شاه

يك طرف كفر و يك طرف ايمان رد شو از تنگه‌ي نفاق اي دل
در كمين ايستاده صيادي با تفنگِ كلاش كرمان‌شاه

عشق را دستِ كم نمي‌گيرند عشق روز معاد پيروز است  
هيچ راهي نداشت بي‌ترديد در تو عقلِ معاش كرمان‌شاه

دلم از رشت مي‌رود يك روز من دلم مال قصر شیرین است   
دل ِ كردم دوباره خواهد داد بيستون را تراش كرمان‌شاه

در كمين ايستاده تنگه هنوز روي پا ايستاده پاوه هنوز
به تو دستش نمي‌رسد دشمن ديگر آسوده باش كرمان‌شاه 

 

۵

بروم پاي منبر آقا بگذارم سري به سجاده
جبهه پيشاني من است امشب با توام با تو اي دلِ ساده

تو در اين كوچه‌ها نمي‌گنجي دلِ تنگت شهيد خواهد شد  
تو به مقصد رسيده‌اي اما من دلم مانده اولِ جاده

كوله‌ات را خودت ببند اخوي همه‌چي جفت و جور شد ديگر  
روي بند است رخت سربازي‌ت تو كه آماده‌اي نه؟ آماده

موجِ دريا گرفته است تو را كه به ساحل نمي‌رسي هرگز  
در كلاهت سرود مي‌خوانند چند دريانورد آزاده

من به اين سو پناه آوردم تو ولي ايستاده‌اي آن سو  
گرچه افتادي از نفس سرباز عاشقي از سرت نيفتاده

 

دوستان عزیزی که نظر میذارن محبت کنن اگر اسم مستعار میذارن حتمن آدرس پست الکترونیکی یا وبلاگشون رو هم بنویسن. همون طور که در بالای صفحه ی وبلاگ نوشتم با کمال معذرت نظرهایی که نویسنده هاشون رو نشناسم یا نویسنده هاشون زحمت معرفی٬ به خودشون ندن باز هم با کمال معذرت و در عین شرمندگی حذف خواهند شد.  

یاعلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:48  توسط علی محمدی