تبليغاتX
ساعت شنی

ساعت شنی

ساعت شنی هم شکست

 

- اين سكوت داره گوشامُ كر مي‌كنه. دِ يه چيزي بگو لامصّب!

- دوست داري چي بشنوي؟

- صداتُ.

- هه! يه صداي زنگ‌خورده‌ي گوش‌خراش.

- هرچي اسمشُ مي‌خواي بذاري بذار. اين صدا برا من يادآور...

[صداي ممتد سرفه‌هاي خشك]

- شنيدي؟

- تو چي؟ ديدي؟

- چيُ؟

- چشمامُ!‌ اشكامُ!

- اين اشكا براي بدرقه‌ي من اومدن!

[صداي تيك تاك ساعت... صداي نفس‌هاي آخر... صداي سكوت]

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 19:8  توسط علی محمدی  

 

- عشق اول دلتُ مي‌گيره، بعد دنياتُ، بعد دينتُ، بعدم خودتُ. اما خدا نكنه كار به مرحله‌ي آخر بكشه.

- مرحله‌ي آخر؟ مرحله‌ي آخر چيه؟

- خودشُ! خودشُ ازت مي‌گيره. ولي خدا نكنه خودشُ ازت بگيره.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط علی محمدی  

 

 

گفتم: عاشق شدم

[خنده ي شديد حضار]

 

- پشت دستمُ داغ كرده بودم كه ديگه عاشق نشم. همون بار اول برا هف پشتم بس بود...

- عشق و معشوق اختياري نيست!

- كاش همه مث تو فكر مي كردن. كاش همه مي فهميدن...

- مي فهمن! خودشونُ به نافهمي مي زنن.

- حتا اين رو هم مي فهمن كه هيچ دلي...؟‌

- هيچ دلي براي عاشق شدن از صاحبش اجازه نمي گيره. اينم مي فهمن. اونام آدمن. نيستن؟ اين تويي كه نمي فهمي؟

- كي؟‌ من؟

- نه، عمه ي من! تويي كه نمي خواي بفهمي جنون خريدار نداره.

- داره!

- ديدي نمي خواي بفهمي! تويي كه نمي خواي بفهمي عشق باد هواس. نمي خواي فراموشي رو بفهمي. نمي خواي دل كندنُ‌ تجربه كني. نمي خواي ببري.

- اين حرفا خريدار زياد داره،‌ ولي من كيسه م خاليه.

- خب كه چي؟ آخرش؟‌ مي خواي چي كار كني؟

- من قماربازم.

- خنك آن قماربازي كه بباخت هرچه بودش...

- هوس يه قمار ديگه زده به سرم.

- زندگي در برزخ وصل و جدايي ساده نيست.

- در اين قمار سر بدهم، دل نمي دهم.

- عشق يعني خودخواهي!

- «خود»! تا اين «خود» كي باشه؟

- نگفتي، آخرش؟

- يا مي برم، يا مي ميرم.

- خواب ديدي خير باشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:59  توسط علی محمدی