تبليغاتX
ساعت شنی

ساعت شنی

ساعت شنی هم شکست

 

گاهی وقتا یه سلام بهونه ی آشنایی میشه. آشناییا و دوستیایی که خیر و برکت زیادی برای زندگی آدم به همراه داره. شعر هم برای من خیلی وقتا بهونه ی آشنایی با دوستان زیادی بوده که برای دوستی با هر کدومشون کلی باید خدا رُ شکر کرد. شعر زیر از دوستی عزیز و بزرگواره. آقای یقموری عزیز که با هم توی محوطه ی دانشگاه راه میریم و شعر می خونیم. برای کسی که دوست داره عاشق باشه چی بهتر از این که دوستایی داشته باشه که باهاشون راه بره و شعر بخونه. دوست دارم بعدها شعرهای بیشتری از جلال یقموری بزنم.

 

با غمت گریه ی خونبار نکردن سخت است

عالم از مرثیه سرشار نکردن سخت است

 

گفتی: عاشق شدی اظهار نکن پیش کسی

عاشقت بودن و اظهار نکردن سخت است

 

این چنین مثبت و منفی که دو قطب اند ولی

در کنار هم و دیدار نکردن سخت است

 

چون قلم شده مژه ام قطره ی اشک است دوات

مشق عشقت همه شب کار نکردن سخت است

 

از لب گرم تو دارم هوس بوسه ی داغ

بوسه ای از لب تبدار نکردن سخت است

 

مردم شهر هیاهو همگی در خواب اند

و به خورشید تو بیدار نکردن سخت است

 

مشتعل! مردم این شهر نمی فهمند عشق

قصه کوتاه که این کار نکردن سخت است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 17:43  توسط علی محمدی