معنای غم لال مرا می فهمد
و غایت آمال مرا می فهمد
یک دردکشیده درد می داند چیست!
یک مرد فقط حال مرا می فهمد
ساعت شنی هم شکست
معنای غم لال مرا می فهمد
و غایت آمال مرا می فهمد
یک دردکشیده درد می داند چیست!
یک مرد فقط حال مرا می فهمد
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ٬ بعد از ما چه فرقی می کند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن٬ ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما این جاست یا آن جا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگ ی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند
فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
این شعر رو «خانوم معلم» توی فیلم «خدا نزدیک است» از بیت دومش می خونه.
زنده یاد قیصر امین پور
دل داده ام بر باد٬ بر هرچه باداباد
مجنون تر از لیلی٬ شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش٬ اصل و نسب داری
از تیره ی دودی٬ از دودمان باد
آب از تو طوفان شد٬ خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش٬ در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین٬ چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد٬ کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما٬ از نسل غم بودند
ارث پدر ما را٬ اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد٬ بوی تو می آید
تنها تو می مانی٬ ما می رویم از یاد
با تشکر از به رنگ آسمان
چندی ست که از یک کلمه می ترسم
از یک غم بی مقدمه می ترسم
این «عشق» فقط پدر درآورده و بس
آری! من از این مجسمه می ترسم
از عشق که حرف می زدی با خود برد
انگار که سوی معبدی با خود برد
«رودی که به گریه دور می شد از خویش»
یک شاخه گل محمدی با خود برد
رودم و با گریه دور می شوم از خویش: فاضل نظری
از خوبی این آب و هوا حرف نزن
لبخند ببار! منتها حرف نزن
داغ تب بوسه های گرمت هستم
از کاهش نسبی دما حرف نزن
با نام تو٬ با یاد خدا می رقصند
غرق هیجان این صدا می رقصند
آن قدر علی علی علی گفتم که
ذرات معلق هوا می رقصند
به قیمت غزلی ساده هم نمی خری ام
اگرچه داغ دلت را همیشه مشتری ام
و عشق٬ حادثه ی روزهای دل تنگی است
دوباره تا دل این اتفاق می بری ام
بخند٬ اخم کن٬ از آفتاب بوسه بگیر
که کشته مرده ی این عشوه های دلبری ام
بگو چگونه بگویم که دوستت دارم
غزل ستاره ام! آهوفرشته ام! پری ام!
بیا به رسم و رسوم من اعتماد نکن
من آبروی توام٬ پس چرا نمی بری ام؟
ترکیب آهوفرشته اگر اشتباه نکنم زاییده ی ذهن خلاق مهدی فرجی است.
با همراهی حسن میثمی
۱
دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن درآورم
«چامه و چكامه» نيستند
تا به رشتهي سخن درآورم
نعره نيستند
تا ز ناي جان برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
×
دردهاي من
گرچه مثل درد مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايشان
جلد كهنهي شناسنامههايشان
درد ميكند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظههاي سادهي سرودنم
درد ميكند
انحناي روح من
شانههاي خستهي غرور من
تكيهگاه بيپناهي دلم شكسته است
كتف گريههاي بيبهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
×
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي كهنهي لجوج
اولين قلم حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد
رنگ و بوي غنچهي دل است
پس چگونه من
رنگ و بوي غنچه را ز برگهاي توبهتوي آن
جدا كنم؟
دفتر مرا
دست درد ميزند ورق
شعر تازهي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف ميزنم؟
درد، حرف نيست
درد، نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟
۲
در ميان آفتاب و دل
مرز مشترك كجاست؟
چشمهاي من
ميزبان نقشههاست:
نقشهها و مرزهاي روبهرو
مرزهاي درد، آرزو
مرزهاي مبهم خيال
مرزهاي ممكن و محال
نقشههاي فاصله
مرزهاي خاكي و غريب
بين آفتاب و دل كشيدهاند
مرزهاي شرقي دلم كجاست؟
چشمهاي من
ميزبان نقشههاست
كوهها
روي نقشه سر به اوج ميزنند
رودها
روي نقشه موج ميزنند
مرزهاي بين آفتاب و دل
ناگهان خراب ميشوند
۳
چشمهاي من
اين جزيرهها كه در تصرف غم است
اين جزيرهها كه از چهارسو محاصره است
در هواي گريههاي نمنم است
گرچه گريههاي گاهگاه من
آب ميدهد درخت درد را
برق آه بيگناه من
ذوب ميكند
سد صخرههاي سخت درد را
فكر ميكنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح ميكند
پايتخت درد را
زندهياد قيصر امينپور
[دستي كشيد روي سرم]
- عاشقي بس است
اين ميوه سيب هست، ولي حيف! نارس است
[دستي كشيد روي سرم] [گريه، اشك، آه]
- اينها كه روي صورتت آغشته اطلس است؟
- اين بار آمدم كه ببوسم تو را ولي
خرمالوي دهان تو طعمش كمي گس است!
- حالت چطور بوده و هست و چگونهاي؟
- حالم خراب هست و هواي دلم پس است
هي گير ميدهي به من و شعرهاي من
اين شعرها براي دل من مقدس است
[لبخند ميزني، نفس من گرفته است]:
- اين دور و بر پر از ملخ و جغد و كركس است!
- لبخند ميزنم به تو و اشكهاي تو
لبخند ميزنم كه غم عشق بيكس است
- لبخند، اشك، هرچه... تو دستي تكان بده
دستي اگر تكان بدهي هم همين بس است...

ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه ی امتحان فراهم گردد
ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما
یک مو ز سر علی اگر کم گردد
زنده یاد محمدرضا آقاسی